السيد الطباطبائي ( مترجم : همداني )

112

تفسير الميزان ( فارسي )

مغفرت مىكنم « 1 » . مؤلف : اين معنا را عياشى در تفسير خود و همچنين شيخ در امالى خود از حنان بن سدير از پدرش از آن حضرت روايت كرده‌اند ، و در روايت اين دو بزرگوار دارد كه اين سؤال را جابر بن عبد اللَّه انصارى ( رضى اللَّه عنه ) از رسول خدا ( ص ) كرد ، و كافى نيز اين روايت را به سند خود از محمد بن ابى حمزه و از عده اى ديگر ، از امام صادق ( ع ) نقل كرده است « 2 » . و در الدر المنثور است كه عبد بن حميد و ابن جرير از سعيد بن جبير روايت كرده‌اند كه گفت : قريش در طواف به رسول خدا ( ص ) برمىخوردند و آن حضرت را استهزاء نموده و سوت و كف مىزدند ، و در اين مقام آيه * ( « وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً » ) * نازل گرديد « 3 » . و نيز مىنويسد ابو الشيخ از نبيط كه يكى از صحابه بوده روايت كرده كه در تفسير آيه * ( « وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً » ) * گفته : اين آيه در اين باره نازل شد كه قريش در طواف خانه كعبه سوت مىزدند « 4 » . و نيز مىنويسد : طستى از ابن عباس ( رضى اللَّه عنه ) روايت كرده كه نافع بن ازرق به وى گفت : مرا خبر ده از معناى آيه * ( « إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً » ) * و او در جوابش گفت « مكاء » آواز قنبره و « تصديه » آواز ( بال ) گنجشكان است كه « تصفيق » هم گفته مىشود ، و داستان مورد نظر آيه اين بود كه وقتى رسول خدا ( ص ) در مكه در ميان حجر اسماعيل و ركن يمانى به نماز مىايستاد دو نفر از بنى سهم يكى طرف راست و يكى طرف چپ آن حضرت مىايستادند ، آن يكى آواز قنبره درمىآورد ، و آن ديگرى با دستهايش صداى بال گنجشكان را ، تا شايد بدين وسيله نماز آن حضرت را بر هم زنند . « 5 » و در تفسير عياشى از ابراهيم بن عمر يمانى از آن كس كه او نامبرده از امام صادق ( ع ) روايت كرده كه در ذيل آيه * ( « وَهُمْ يَصُدُّونَ عَنِ الْمَسْجِدِ الْحَرامِ وَما كانُوا أَوْلِياءَه » ) * فرمود : يعنى مشركين سرپرست و متولى خانه نيستند ، * ( « إِنْ أَوْلِياؤُه إِلَّا الْمُتَّقُونَ » ) * چون پرهيزگاران از مشركين سزاوارترند ، * ( « وَما كانَ صَلاتُهُمْ عِنْدَ الْبَيْتِ إِلَّا مُكاءً وَتَصْدِيَةً » ) * يعنى سوت زدن و

--> ( 1 ) روضه كافى ج 8 ص 211 ش 361 ( 2 ) تفسير عياشى ج 2 ص 54 و امالى طوسى ج 2 ص 22 ط قم و كافى ج 8 ص 211 ( 3 و 4 و 5 ) الدر المنثور ج 3 ص 183